بیا
پنجشنبه یکم آذر 1386
10:10 قبل از ظهر
حالا بیا که خاک پر از ربنا شود
تا سنگ در مسیر عبورت طلا شود
حالا بیا که غربت شبهای بی کسی
با چشم های روشن تو آشنا شود
شهری که در سکوت سیاهش شکسته بود
وقتش رسیده با نفست هم صدا شود
وقتش رسیده ماه برقصد به دور تو
وقتش رسیده پنجره رو به تو وا شود
ای کاش روز آمدنت دل حضور داشت
تا مثل یک پرنده به راهت رها شود
قسمت کنی میان همه آب و دانه را
آن گاه دل کنار تو غرق خدا شود...
