در عرض عشق
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
4:30 بعد از ظهر
در عرض عشق عرض زمین را قدم بزن
حال مرا بگیر و غمم را به هم بزن
حال مرا خیال مرا آفتاب کن
با خنده روسیاهی دل را قلم بزن
تا رود از نواحی چشمم گذر کند
با پلک های خیس من از عشق دم بزن
یک بار ...نه... دو بار...نه...هربار خواستی
باهر بهانه قلب مرا بیش و کم بزن
آتش به روی عاشقی سینه ام بریز
باران به جان تشنگی این دلم بزن
فردا بیا کنار پریشانیم بمان
آهسته در حوالی این دل قدم بزن

