تبليغاتX
باچتری از باران و دلتنگی
Home        Archive        Support        Mail        Blogfa        Free Temp        
قهوه خانه یکشنبه شانزدهم تیر 1387 11:31 قبل از ظهر                 

به روح پدرم که سبز بود و سترگ

 

   این روزها که می گذرد عاشقانه نیست

گل نیست ، عطر نیست ، غزل نیست ، شانه نیست

 

 این روزها که می گذرد در دل کسی

از اتفاق سبز شکفتن نشانه نیست

 

من هستم و خیال تو وحرفهای تو

با یک دل گرفته که در آن بهانه نیست

 

گفتی ز شهر عشق سفرکن ، نمی شود

( بحری است بحر عشق که هیچش کرانه نیست )

 

* * *

 

این روزها پدر! تن این شهر خسته است

چیزی به جز دروغ به ذهن زمانه نیست

 

خالی است بندر از تو قلیان و طعم چای

یاد تو روی صندلی قهوه خانه نیست

 

تو نیستی پدر...

 

نوشته شده توسط حیدر منصوری | موضوع: | لينک ثابت |