بامن بیا
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
10:17 قبل از ظهر
بايد بهار کرد دوباره نگاه را
خط زد تمام خاطره هاي سياه را
شب روبروي پلک زمين ايستاده است
بايد گشود پنجره ي رو به ماه را
بايد قبول کرد در اين جاده ي شلوغ
که اشتباه آمده ام طول راه را
با من بيا که رد شوم از مرز دلهره
سقفي بيابم اين دل بي سر پناه را
با من بيا که از لب اين آب مهربان
از عشق پر کنيم عطش هاي آه را
دلخوش به دست هاي شما ايستاده ايم
تکرار مي کنيم اگر اشتباه را
من دوست دارم از تو بگويم هنوز هم
تا مهر پر کند تب خرداد ماه را

