جنگ وصلح
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
1:8 قبل از ظهر
روی ویلچری
روبروی خانه مان نشسته ام
حرف های دیشب زنم
مرا عذاب می دهد :
( باجناقتان
سمند ثبت نام کرده است )
بعد بیست سال
حرف های خواهرش
زهره را دوباره خام کرده است
یک الاغ خسته و مریض
در کنار جوی آب کوچه
لنگ لنگ می دوید
داشت روزنامه ای را که شعر تازه ی وزیر اقتصاد
چاپ کرده بود
تند تند می جوید
*
گیج ومنگ فکر می کنم
بی خیال باجناق
بی خیال روزنامه و الاغ
بی خیال شعر تازه ی وزیر اقتصاد
بی خیال ابر و باد
من به جنگ فکر می کنم !
